Saturday, December 9, 2017

Saint Saens Clarinet Sonata

"Clarinet Sonata in E-Flat Major, Op. 167, R. 147: I. Allegretto" 
by John Finucane & Elisaveta Blumina .



بس کن افسانه سرا! برگرفته از«شکست حماسه» اثر غلامحسین غریب 1332

با مهر

یک میلیون سال است که با افسانه های قشنگ مرا سرگرم کردی،تا با پشت خمیده،بارسنگین صدها هزاربت اندیشه را بردوش نگه دارم.یک میلیون سال است که ازسنگینی قوانین فریبای مرگ وحیات که چون حلقه های عظیم طلایی بر پیکرم آویخته ای،روی زمین دنیا می خزم و با چشمان نیمه باز،به رد پای این لولوی مسخره که به نام مرگ برایم ساخته ای می نگرم.
 دیگر کافی است.امروز می خواهم کمر راست کنم.می خواهم از این باربری ننگین،آزاد شوم.
 یک میلیون سال است که از ترس به این لولو تعظیم کردم،تملق گفتم.تمام قشنگی های حیاتم را ارمغان دادم،اما جز سکوت پاسخی نشنیدم.امروز می فهمم که این جز یک مجسمه،یک خدای چوبی که اندیشه ی وحشتزده ی تو ساخته است چیزی نیست.
 یک میلیون سال هرگاه خواستم کمر راست کنم و بار سنگین ترسهای ارٍثی را به دور بیفکنم،شکل نوینی از این خدای چوبی به من نمایاندی.از لولوی مرگ برایم یک امید و دلخوشکنک موهوم درست کردی و وادارم ساختی که همچنان شکاری بیم زده به او پناه ببرم و استمداد بجویم.
 اما گوش کن افسانه سرا!
 من باید در یک نبرد پیروز شوم.
باید این حصار بلندی را که اندیشه ی فرتوت تو در میان صحرای ابدیت پی ریخته ،
با کلنگ خودسری و عصیان آنقدر بکوبم تا در هم فرو ریزد.
آنگاه بر این بیابان بی نهایت گام بردارم،
و از تنهایی خود در راه یک جستجوی جاودانی لذت ببرم.

 *******
من در این نبرد پیروز خواهم شد.
بار سنگین جسمها را به دور خواهم افکند.عمرها می گذرند،
اجسام،بازیچه های دست پروردگار مرگ،چون برگهای خزان زده فرو می ریزند.
اما من همچنان پیش می روم.
می روم تا به سرزمین گمنام سرکشان.
آنجا آزاد از قید کهنسال نامها و شناسایی ها،
آزاد از دام پهناور اندیشه های فرسوده،
در پرده ها چنگ خواهم زد.
بر خدای مرگ،
بر این لولوی پیر چیره خواهم شد و عربده خواهم کشید.
آهای افسانه سرا؟
دیدی وحشی ها پیروز شدند.
دیدی چگونه این افسانه ی کهنسال، این تمدن اجسام،
همچنان رخت مندرسی از پیکرهای در بند مانده ی من فرو ریخت.
می دانم هزاران سال به این حماسه ی پرشور خندیده ای.
هزاران سال عربده ی پر غرور وحشیان را که از جنگل های گمنام
هستی برخاسته است با عشوه ی تمدن های تو خالی به ریشخند گرفته ای.
هزاران سال با مترسک های گوناگون،
که زاده ی یک دستگاه خداسازی،
زاده ی یک ترس پا برجای ارٍثی هستند،
مرا به خمیدن و خزیدن بر زمین دنیای بزرگ وادار کرده ای.
اما امروز تبرم را به دست گرفته ام.
تبری که تاریخ ندارد و برکناره تیغ بی حیایش افسانه ی آهنگران قدیم کنده نیست.
با خبر باش افسانه سرا!
تبر بی آزرم نبرد با مترسک ها را آغاز می کند.
و من از آن سوی این حصار فرتوت کهنسال پیام آزادی خود را می شنوم.

غلامحسین غریب. دی ماه سال 1332   

Thursday, December 7, 2017

شکست حماسه اشعاری به نثر از غریب سروده سال 1331

با مهر
 
شکست حماسه کتابی بود در راستای بر پائی شعر منثور،همان که بعد‌ها شعر سپیدش خواندند و بزرگترین شاعران آن سال‌‌ها و همیشه در پس پشت آن ایستاد و ظهور چنین شعری را اعلام کرد .احمد شاملو را می‌گویم. اما سکوت هولناک یا همان توطئه سکوت همیشگی،در برابر شکست حماسه نیز اجرا شد.فقط نقد بدون امضائی که لابد این کار را از سر ترس از غریب یا بی احترامی که به او کرده بود،منتشر شد.نقد گونه‌ای سطحی بر آن کتاب که در نشریه اندیشه و هنر شماره ۳،خردادماه ۱۳۳۳ نوشته شد. یادم می‌آید که غریب درباره ان با خنده می گفت:آن «فواره پیزی»خودش را قایم کرده بود،مبادا من جوابیه بدهم.ولی نمی‌دانست که من جواب کسی را که از بیخ و بن ماجرا را درک نکرده نمی‌دادم.

غریب می‌گفت:شکست حماسه بدون آگاهی من از ماجرای شعر سپید نوشته شده و گفت سالی پیش،طی نامه ای برای شمس لنگرودی عزیز ماجرایش را نوشته ام؛که بعدها در کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو آن نامه منتشر شد.درباره آن شمس لنگرودی می‌نویسد:«شکست حماسه به عنوان نهمین مجموعه شعر منثور در تاریخ شعر نو فارسی (که در صورت معرفی و نقدی اصولی می‌توانست شکل‌گیری و سمت گیری شعر منثور را تسریع کند)در نبود نقد سازنده و کارساز،پس از انتشار ،برای همیشه به فراموشی سپرده شد».با این حال اگر چه غریب دیگر شعر منثور ،لااقل در قالب مجموعه نسروده اما تا همین اواخر اشعاری به نثر و به نظم در لا‌به‌لای داستانهایش می آورد که توان او را در موزون سرائی و نثر سرائی نشان میداد.و در همان سروده ها رد‌پای شعر و درک او از فولکلور و ترانه های محلی که خود عمری را در گرد‌آوری آن‌ها از سراسر ایران بر سر آن گشته بود،دیده می شد.

هیوا مسیح
گوهران بهار و تابستان 1384








درباره «شکست حماسه»  مجله سپید و سیاه شماره 41

انجمن گیتی که چند سالی است تاسیس گردیده تاکنون کتب مفیدی را در اختیار مردم گذاشته است.
مجموعه ای که اخیراً از طرف این انجمن منتشر شده یکی از آثار درخشان غریب نویسنده،شاعر و هنرمند است.این مجموعه حاوی قطعاتی است که به نظر گوینده آنها اشعاری به نثر نام دارد در حالیکه اگر قبول کنیم شعر بیان احساس گنگ شاعر است.
این قطعات بدون تردید شعر نام دارد و شاید غریب در تذکار اول کتاب به خطا رفته باشد یا اینکه برای پاسداری و احترام مخالفین تجدد شعر،جمله اشعاری به نثر را در اول کتاب گذاشته است به هر حال بحث سر این نیست که یک اثر منظوم باشد.گفتگو در این است که یک نوشته شعر باشد یعنی دارای هیجانات و احساس های شاعر باشد.
»شکست حماسه » مملو از احساس است قطعات آن با زیبایی بیان و عمق فلسفی خواننده را در حریمی می کشاند که آنجا نزاع بین خدا و شیطان در می گیرد.تیغستان،عقابی که گریه می کند،و ساطور از بهترین اشعار شکست حماسه هستند.
مقدمه جالبی هم به قلم غریب (آزادی بیان احساس- آزادی زندگی ) بر شکست حماسه افزوده شده است.خدمت انجمن گیتی را در نشر مجموعه اشعار غزیب تحسین می کنیم.
«پاک»
         

Thursday, July 13, 2017

برگرفته از داستان ساربان اثر غلامحسین غریب 1325 و چاپ مجدد 1380


شهر زندگی در خواب بود،زنجیرها را بسته بودند.رنگرزها جولان می دادند،همه قلم موها را در دست گرفته و هر جایی که یک ذره سفیدی پیدا بود فوراً رویش را سیاه می کردند.ضمناً اگر به بعضی ساربان هایی هم که در آن موقع مخفیانه می خواستند از شهر زندگی عبور کنند می رسیدند،با خطها و ته رنگهایشان او را هم سیاه می کردند.
این عمل از روی غرض بود،چون فقط ساربان ها بودند که رنگرزها را می شناختند و هر وقت آنها هوای تفنن به سرشان می زد می خواستند رنگها را با هم مخلوط کنند ساربان های هوشیار قبلاً مردم شهر زندگی را خبردار می کردند.بودند تک و توک ساربان هایی که رنگرزها سیاهشان کرده و آنها را در سوراخ و سنبه های شهر زندگی انداخته بودند،اما این یکی از آنها نبود.
خودشان می دانستند که مراد ساربان چندان از آنها حساب نمی برد.ولی وقتی شنید مرجان با سورچی ها فرار کرده است فهمید که باز رنگرزها شوخی شان گل کرده و پایشان را توی کفش او کرده اند.
از آن به بعد به هر کاری دست می زد فوراً سر می رسیدند و با قلم مو شکسته هاشان هر چه رنگ سیاه بود اطرافش پخش می کردند.
مجموعه ساربان/ غریب/نشر قصیده 1380